شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی

تکاملِ مفاهیمِ شهادت در قلمروِ اسلام

جهاد و قربانی‌کردنِ خویشتن در اسلام در قلمرو عرب‌مسلمانان به‌دلیلِ ازهم‌پاشیدگیِ امپراتوری عثمانی و ایجادِ نهادهای سیاسی جدیدِ تحتِ حمایتِ بیگانگان دستخوشِ تغییراتی شد. این نهادها مصمم بودند تا تمرکزِ جدیدی بر هویتِ ملی ایجاد کنند. هدفشان بجای جهاد در مقابلِ کافران و یا در میدانِ جنگ دستورِ کارِ ملی نخبگانِ، که بر نام‌نویسیِ برای سربازی و جهادِ همگانی تأکید داشتند، این بود که به مهارت‌های انسانی و منابعِ ملیِ کشور به‌عنوانِ کلیدی در جهتِ کسبِ نیرویِ اقتصادی و قدرت ملی توجه کرده و آنها را گسترش بدهند. ترویجِ روایتِ شهریِ جهاد به مدرنیست‌های مسلمان سپرده شد، اما این مساله کماکان در دستِ بنیانگذارانِ دینی بویژه اجتماعِ .سُنی بود، یعنی نشانه‌ای از یک سنت کوایتی [3]سرسخت

شهادت تبدیل به سلاحی برای بازیگرانِ غیردولتی شد. بعضی از آنها، به‌عنوان مثال جبهه‌ی آزادی ملی در الجزایر و سازمانِ آزادی‌بخشِ فلسطین، ملی‌گراتر از اسلام‌گرایان بودند، اما از جذبه و قدرتِ دین به‌عنوان وسیله‌ای برای بسیجِ مردم و به‌عنوانِ نیروی انگیزشی در میانِ پیروانِ خود استفاده می‌کردند. برای جنبش‌های اسلامی‌ای مانند حماس، حزب‌الله و سازمان‌های وابسته به القاعده، شهادت در ایدئولوژی‌های کلیِ آن‌ها بسیار متمرکزتر بود و اغلب به‌عنوانِ هدفِ نهاییِ مبارزانِ اسلامی مطرح می‌شد و به اندازه‌ی کسبِ پیروزی در میدانِ جنگ مهم به‌شمار می‌رفت. آموزش از طریقِ مبارزه مولفه‌ی کلیدی در روایتِ قدرتِ این گروه شد. همچنین جنبش‌های مدرن از مفهومِ شهادت به‌عنوانِ وسیله‌ای برای کاهشِ دردِ تلفاتِ سنگین در اجتماع استفاده می‌کرد همانطور که در الجزایر مشاهده می‌شد یا به منظورِ فراهم کردنِ دلیل و معنایی به تراژدیِ رنجِ مردم همانطور که در وضعیتِ چچن مشاهده می‌شد. در موردِ حماس شهادت همچنین به‌عنوانِ وسیله‌ای برای ایجادِ اجتماع و متحدکردنِ جامعه استفاده می‌شد.

نقشِ روبه‌رشدِ حامیانِ غیردولتی در دورانِ مدرن منجر به تغییرِ دنیای سنی‌ها از گفتمانِ علمی‌ـ قانونی‌ای که عمدتاً توسطِ روحانیون هدایت می‌شد به سمتِ گفتمانی حرکت کرد که نه به‌صورتِ انحصاری اما عمدتاً توسطِ نویسندگانِ غیرروحانی و مروجان رشد یافته بود. این تغییر بخشی از فرآیندِ گسترده‌ترِ تقسیمِ سلطه در ادیانِ مدرنی مثل اسلام و چالشی که رهبرانِ غیرروحانی، مثل اغلبِ گروه‌های سلفی، به تشکیلِ دین وانمود می‌کردند است. این گروه‌های مستبد اسلام را ازمسجد و مدرسه به خیابان‌ها و میدانِ جنگ کشیدند. بیشترینِ مانیفست‌های صریحِ این سیرِ تکاملی توسطِ دولتِ اسلامیِ عراق و شام ISIS  (داعش) فراهم شد که طیفِ وسیعی از قلمرواسلام‌گرایانِ معاصر را اشغال کرد.

داعش براساسِ شرایطِ جنگ و از بین بردنِ اقتدارِ علما عمداً فرماندهانِ نظامی و مبارزانش را در میدانِ جنگ به‌عنوانِ بالاترین سلطه‌های پیش‌رو شدنِ در راهِ جهاد قرار می‌داد. اخیراً این افراد به‌عنوانِ « مردانِ مذهبی‌ای که از نشستنِ بر روی صندلی‌هایشان (منبرهایشان) چاق شده‌اند» مورد تمسخر قرار گرفتند و «از دنیایِ واقعی نادیده گرفته شدند». یکی از ایدئولوگ‌های داعش، ابوالحسن الفلسطینی [4]، در دسامبر 2014 اعلام کرد که عملیات‌های انتحاری با استفاده از کمربندهای انفجاری، ماشین‌های بمب‌گذاری‌شده، یا ربودنِ هواپیما و انفجارِ آن معانیِ مدرنی از جنگاوری هستند که مجتهدانِ سنتیِ پیش از این هیچ‌گاه با آن روبرو نشدند. بنابراین، آن‌ها محصولاتی از اجتهاد در سازَ با موقعیت‌ها هستند. علاوه بر آن، سومندیِ زیادی را در میدانِ جنگ اثبات کردند. احتمالاً شجاعت در نبرد، به نهایت درجه از مرگِ قهرمانانه رسیدن بیشتر برای فعالانِ غیرِ روحانیِ جوانتر جذابیتِ بیشتری داشت تا افرادِ مسنی که مجتهدِ قانونیِ بالغ بودند.

تغییر در رهبریِ سنی از مجتهدانِ مذهبی به ایدئولوگ‌ها و مبارزانِ غیرروحانی، در مقایسه با شیعیان، در جایی که روحانیون کنترلِ فعالیتِ سیاسی‌مذهبی را به‌دست گرفته‌اند، به‌عنوان رفعِ برخی از محدویت‌های اخلاقی و حقوقی در شیوه‌ و اندیشه‌ی اسلامگرای مدرن نمایان‌گر شد. این موضوع در رشدِ ناپایدارِ دیدگاه‌های مخالف و گرایش به بیانِ گروه‌های رقیب و افرادِ مرتد و خائن (تکفیری‌ها) بازنمود پیدا کرد و این به معنای مجوز و تکلیفی برای کشتنِ آن‌ها بود. دیگر مثال‌ها فقدانِ تفکیک میانِ سربازانِ دشمن، زندانیانِ جنگ و غیرِ جنگجویان و غیرِ نظامیان و نادیده‌گرفتنِ بعضی از شروطِ قانونی تعیین‌شده برای پاداشِ جهاد (مثلا توانایی، نیرو و مزایایِ عمومی) بودند.

تکنولوژیِ مدرن همچون تلویزیون، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی نیزابزارِ جدیدی برای تبلیغِ موضوعِ شهادت شدند تا جایگزینی برای منبر و نوشتنِ فتوا شوند. فضای مجازی عرصه‌ی اصلی انتشارِ افکارِ اسلام‌گراهای رادیکال شد. افزون بر آن، شهادت‌طلبی ممکن است که در نتیجه‌ی شرایطِ وخیمِ اجتماعی‌اقتصادی و سیاسی در بسیاری از کشورهای اسلامی بوجود آمده باشد. باتوجه به اینکه زندگی در در جهانِ کنونی برای بسیاری از جوانان سخت‌تر شده است، بهشت، بویژه در رویدادهای بصری و احساسی‌اش بسیار جذاب‌تر شود.

به‌لحاظِ تاریخی، نخستین شهدا، عمدتاً سنی مذهب، اغلب به‌عنوانِ بخشی از ارتش و یا یک گروهِ بزرگتر در جنگ عمل می‌کردند. با این‌حال، در دورانِ مدرن، شهید با اطلاق بر اینکه فردی است که به تنهایی واردِ عمل می‌شود پدیده‌ای گسترده‌تر شده است. گرچه این شهدا گاهی اعضای یک جنبش هستند، اما اغلبِ آن‌ها افرادِ غیرِ وابسته‌ به سازمان و ارگانی هستند که از گروه‌های اسلام‌گرا، بویژه از طریقِ اینترنت و یا حتی حال‌وهوای فراگیر در میانِ عمومِ مردم، الهام می‌گیرند. این جستجوکنندگانِ جدیدِ شهادت نیازمندِ مواجه با ارتش نیستند بلکه یک جمعیتِ غیرنظامیِ غیرمسلح هستند.

تکاملِ مفهومِ شهادت در اسلامِ شیعی بسیار مشهودتر بود. گفتمانِ اولیه‌ی شیعی بر خانواده‌ی محمد به‌عنوانِ مظهرِ شهادت متمرکز شده بود و به هر شیعه‌ای که ایمانش را نگه‌داشته بود منزلتِ شهید اعطا می‌شد. به این معنا بود که  پیوستن به شیعه به ثبات‌قدمیِ زیاد و قربانی‌ای نیاز داشت تا شایستگیِ چنین منزلتی را پیدا کند، فردی که حتی حاظر است به‌خاطر اسلام جانش را از دست بدهد. در مقابل، شهادت امام حسین در میدانِ جنگ نمادِ غالب در گفتمانِ مذهبی و سیاستِ ایرانی‌های قرن بیستم شد. این موضوع به‌عنوانِ اوجِ تکلیفِ معتقدان در زندگی در طولِ جنگ ایران و عراق و به‌عنوان یکی از مولفه‌های هسته‌ی اصلیِ ماهیتِ وجودِ شیعیان تقویت شد. اگرچه شور و شوقِ عمومی برای شهادت در ایران و از زمانِ بعد از جنگ در مقابلِ عراق به‌طورِ قابل‎توجهی کاهش یافته و در سال‌های اخیر توسطِ مخالفانِ سیاسی همچون جانبازانِ جنگ و دانشجویان مورد نقد قرار گرفته است اما کماکان روحیه‌ی شهادت یک فرهنگِ زنده در اجتماعِ دینیِ ایرانیان است که به‌شدت توسطِ سازمان‌های رسمیِ گوناگون [با انجامِ آیین‌های متعدد و متفاوت]  گرامی داشته می‌شود.

تقاربِ میان نگرشِ سنی و شیعه نسبت به مساله‌ی شهادت در دورانِ مدرن به دو فرآیندِ مکمل بستگی دارد: اولین به تغییرِ کنشگری سیاسی‌ای که بواسطه‌ی آن شیعه موضعِ خودش را در برابر سنی نزدیک‌تر کرده و اگرچه غیرِقابلِ شناخت است اما احتمالاً به‌عنوان نتیجه‌ی وام‌گرفتن از متونِ سنی قابلِ قبول شده است. دوم اینکه ظهورِ تهدیدِ سیاسی و فرهنگیِ غرب برای جهانِ مسلمانان از اوایلِ قرن نوزدهم به سمتِ خصومت‌های فرقه‌ای و درگیری‌های خشونت‌آمیز حداقل تا سال 1979 را کاهش داد. تهدیدِ غربی واکنش‌های مشابهی در هر دو گروه و حتی گاهی الهام و همکاریِ دوجانبه‌ای را دربرداشت. برای مثال ظاهراً حملاتِ انتحاریِ موفق توسط حزب‌الله در مقابلِ اسرائیل الهام گرفته از جنبش‌های اسلام‌گراییِ فلسطینی‌ها است گونه‌ای از استراتژی‌ که حزب‌الله آن‌ها را با آموزش و پشتیبانیِ لاجیستکی که در دوره‌ی مهمی اتخاذ می‌شود فراهم آورده است.

در نهایت باید به این موضوع اشاره کرد که موضوعِ شهادت در میان سنی‌ها، همانطور که نشان داده شد عمدتاً بوسیله‌ی حملاتِ انتحاری تعریف شده است، نسبتِ به شیعیان فراتر رفته و تخطی کرده است. این مساله نه‌تنها نیروهای ارتشی را بلکه، بیشتر، غیرِ نظامیان را هدف‌گیری کرده است، در نتیجه منازعه‌ی داخلی سنی‌مذهب‌ها در موردِ مشروعیتِ قانونی و اخلاقیِ استفاده از سلاح‌، بویژه وقتی مسلمانان موردِ هدف قرار گرفتند، را به‌تصویر کشید.

برعکس، ظهورِ اسلام‌گراییِ رادیکال، دو فرقه سنی و شیعه، موقعیت را به جایی که درگیری‌های فرقه‌های مسلمان بیشترِ از قربانیان و شهدای عملیاتِ شهادت با غیرِ مسلمانان (به استثنای جنگ افغان‌ها عیاه تهاجمِ شوروی) بود سوق دادند. جنگِ ایران و عراق که توسطِ مقاماتِ ایرانی به‌عنوانِ یک جنگِ مذهبی بینِ اسلام و کافران معرفی شده  و مولدِ خونین‌ترین جنگ و بیشترین تعدادِ شهید در تاریخِ خاورمیانه‌ی مدرن بوده است. در سال‌های بعد، سازمان‌های سنی سلفی‌ـ‌ جهادی عملیات‌های انتحاریِ زیادی را علیه شهروندانِ مسلمان انجام دادند. شیعیانِ هدفِ اصلی این حملات در عراقِ بعد از سال 2003 و همچنین پاکستان و لبنان بوده‌اند. اهل سنت همچنین قربانیِ حملاتِ انتحاری در سوریه، در افغانستانِ پس از طالبان و در پاکستان بودند. گروه‌های شیعه حملاتِ انتحاریِ مشابهی علیه اهل سنت نداشتند هر چند که آن‌ها به خشونت‌های فرقه‌ای در عراق متوسل شده‌اند. چنین کنش‌هایی موجبِ بحث و جداسازی درمیانِ اردوگاهِ سلفی‌ـ‌جهادی بر روی محدودیت‌های قانونیِ جهاد و تکفیر شد.

[4] وی از امرای داعش در قلمون بوده است.

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش دوم

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش دوم

ایده‌ی شهادت و شهادتِ ایده‌آل که نشات‌گرفته از اعتماد به باورهای فرد است در بیشترِ ادیان به عنوان مظهری از وفاداری و سرسپردگی به خداوند درنظر گرفته می‌شود. شهادت در ادیانِ توحیدی از یهودیت و مسیحیتِ نخستین به‌پا خواست. با این حال، در دهه‌های اخیر در رسانه‌ها و گفتمان‌های عمومی، شهادت، به‌صورتِ عمده با عنوانِ حملاتِ انتحاری توسطِ اسلام‌گرایانِ رادیکال و نحوه‌ی عملکرد آنها معرفی شده است.

این در حالی است که شهادت به‌صورت پیوسته یک کُنشِ فردی است و برای پیروانِ همه‌ی ادیان به‌عنوان یک مدل رفتارِ شایسته بکار رفته و به‌همین ترتیب پیامدهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِ فراوانی داشته است. برای مثال مراسمِ سالانه‌ی احترام به سربازانِ کشته‌شده در جنگ در اجراهای مختلف یادبود در اروپا و آمریکا منعکس شده است و همانطور که جورج موصیِ تاریخ‌دان اشاره کرده است این موضوع می‌تواند به مثابه امری آموزشی برای ما درنظر گرفته شود که چطور یک ملت می‌تواند خودش نظاره‌گر باشد. این نیز در موردِ جوامعِ مسلمان نیز صدق می‌کند که ترویجِ شهادت جنبه‌های مهمِ تاریخِ فرهنگی و اجتماعی سیاسیِ مسلمانان از ابتدا تا به امروز را برای همگان روشن می‌کند.

بنیادِ مفهومِ شهادت توسط پیامبرِ اسلام (ص) هنگامی که جامعه‌ِی جدیدِ مسلمانان در مدینه به‌شکل فزاینده‌ای با جنگ درگیر شدند پایه‌گذاری شد. اولین ارجاع به این اصطلاح، یعنی شهادت، در جنگِ اُحُد که در آن تعداد زیادی از مبارزان و جنگجویان کشته‌شدند رخ داد. پیامبر در پاسخ به دردِ ناشی از مرگِ مبارزان و ازدست‌دادن مومنان ناشی از تلفات چنین بیان کردند: « ما چنین روزهایی را (با اختلافِ احوال) میان مردمانمان می‌گردانیم تا خدا مقامِ اهلِ ایمان را معلوم کند و از میانِ شما شهدا [۲] را انتخاب کند» (سوره آل‌عمران: آیه ۱۴۰).

با این‌حال، ایده‌ی اصلی مفهومِ پیشِ روی شهادت در میانِ تمامیِ فرقه‌ها و جنبش‌های اسلامی بواسطه‌ی همراه‌شدنِ شهادت با بسیاری پاداش‌های آسمانی در ادامه‌ی همین سوره‌ی قرآن آمده است: « [پیامبر] البته نپندارید که شهیدان در راهِ خدا مرده‌اند، بلکه زنده‌اند (به حیاتِ ابدی و) و در نزدِ خداوند متنعّم خواهند ماند. آنان به فضل و رحمتی که خدا نصیبشان گردانیده شادمانند، و دلشادند به حالِ آن مومنان که هنوز به آنها نپیوسته‌اند… » (همان: قمشه‌ای: آیه‌های ۱۶۹-۱۷۰).

همانطور که در صدرِ مسیحیت، اصطلاحِ عربی برای شهید در اصل به معنای «شاهد» یا «شهادت‌دادن» بود. به احتمالِ خیلی زیاد خودِ اصطلاح و مفهوم شهادت متأثر از فرهنگ مسیحیت و یهود بوده است. با این‌حال باید بگوییم که مفهومِ اسلامیِ از ابتدای امر دارای ویژگی‌های منحصر به‌فردی بوده است. شهادت در مسیحیت، در یهودیت و هم‌چنین از جهاتِ بسیاری در اسلام در نتیجه‌ی شکنجه‌ی مذهبی بوده است، زیرا معمولاً در این رویداد شهدا مرگ را بیشتر از تسلیمِ ایمانشان به دیگرِ نظام‌های ارزشی‌ای که با قدرتِ فراوان وجود دارند پذیرفته‌اند. این یک کُنشِ مبارزه‌طلبانه از سویِ مومنِ شهید ضعیف یا بی‌قدرتی بود که برتریِ معنوی و یا اخلاقیِ خود را بر ظالمان نشان می‌داد. این درحالی است که در تاریخِ اسلامِ سنی‌ها شهادت معمولاً با مرگِ در جنگ یا در مبارزه‌ای فعال علیه دشمنِ داخلی و یا خارجیِ معنادار می‌شد و برهمین اساس است که تاریخ صدرِ اسلام بیشتر یک تاریخِ موفقِ و سرشار از رشدِ مذهبی و اغلب با پیروزی معرفی شده است.

با این‌حال، ایده‌ی قربانی‌کردنِ خود لزوماً روندِ تاریخیِ سه ادیانِ مهمِ ابراهیمی را تعیین نمی‌کند و اصطلاح «شهید» علاوه بر مرگ توسطِ ظالمان یا در میدانِ جنگ معنایِ بیشتری را دربر می‌گیرد. برای مثال، این ویژگی همچنین شاملِ ویژگی‌های زهد و تقدس است که به افرادِ زنده‌ای که سخنِ خداوند را منتشر یا جامعه‌ی مومنان را راهبری می‌کنند اعطا شده است. ویژگی‌هایی مانندِ تقوا، زیارتِ مکان‌های مقدس و ایجادِ معجزه برای درکِ پیام به عنوان یک شهید، زمانی که در آن بستر الگوی کهن و فوق‌العاده بی‌رحمِ قربانی‌کردنِ خود کمتر موردِ استفاده قرار می‌گرفت، کافی بود. اگرچه این موضوع کماکان در ادبیاتِ شهادت‌شناسی باقی مانده است. در مسیحیت، اصحاب و مردانِ مقدس (چه زندگان و چه مردگان) نقطه‌ی کانونیِ تحسین و مکاتبِ فکری، بویژه در دورانِ قرونِ وسطی، بودند. در یهودیت، ظهورِ جنبشِ حسیدیم در اروپایِ شرقی در قرنِ هجدهم منزلتِ مقدسی از خاخام‌های حسیدی را ایجاد کرد.

اسلام نیز این روند را پی‌گرفت. در قرنِ دهم، معیارهای به‌دست آوردنِ منزلتِ شهادت آنچنان غیرِدقیق بوده‌اند که شاملِ مرگ در چرخه‌ی عادی و صلح‌آمیز نیز می‌شدند. این تغییر بازتاب و ناشی از یک جابجایی از حکومتِ اسلامی به یک حالتی پایدارتر و کمتر درمعرضِ جنگ است. احتمالاً این امر، ممکن است به این موضوع اشاره کند که در این زمان افولی از آمادگی برای پرداختِ هزینه‌ی نهایی در جهتِ کسبِ پاداشِ مرتبط با شهادت وجود دارد.

تکثرگراییِ مفهومِ قربانی‌کردنِ خود و تأکیدش بر تغییر جهتِ از میدانِ جنگ به زندگیِ عادی توسطِ ادارکِ صوفیانه رو به افزایش رفت چرا که در این نگاه مبارزه میانِ شهوتِ درونی به‌مثابه توانمندیِ بیشتری از مبارزه‌ی یک سرباز علیه دشمن تعریف می‌شود. شیعیان نیز مفهوم شهادتِ بی‌رحمانه و درکِ سختی آن را با مفهومِ جانسپاری و از خودگذشتگی معتدل می‌کنند. کُنشی که در آن مومنِ شیعه‌ی معتقد تمامِ زمانِ زندگی‌اش را وقفِ جهاد در میدانِ جنگ کرده و از سوی شیعیان لقبِ شهید را به خود اختصاص می‌دهد. این دریافت انعکاسی از  تلاشِ شیعی، به عنوان یک اقلیتِ مذهبی،  برای بقای گروه مذهبی‌اش است.

مدرنیته طلیعه‌دارِ تغییراتِ منزلتِ شهادت در تمام سه ادیانِ ابراهیمیِ مورد بحث در اینجا بود. ایده‌آل سازیِ شهادت در مسیحیتِ مدرن افول کرد، شهادت به‌طور قابلِ توجهی تحتِ تاثیر دو مساله شد: نخست روشنفکرانِ قرن هجدهم، که انسان را در مرکزِ وجود می‌دانستند، و دیگری ترویج‌دادنِ رویکردی سازنده به زندگیِ سکولارِ پیروان و با تاکید بر فعالیتِ اقتصادی توسطِ پروتستان‌ها (و همچنین روندِ برخی از کاتولیک‌ها).

با اینحال صفتِ شهادت به‌طورِ کامل ناپدید نشد. در طیِ جنگ جهانیِ اول کلیساهای پروتستان‌ها از «جنگِ مقدس» آلمان سخن می‌گفتند. آن‌ها این جنگ را «جنگِ صلیبی» می‌نامیدند  یا به‌عنوانِ ماموریتِ پروتستانیسمِ آلمانی در جهتِ گسترشِ انجیل در سراسرِ جهان سخن می‎گفتند. به جنگ به عنوان «نجات» رساندن ارجاع می‌دادند، مرگِ سربازان به عنوان شهادت تفسیر می‌شد، خونشان جهان را از چیزی که آلمان‌های جدید برایش قیام کرده بودند حاصلخیز می‌کرد، به این ترتیبِ به مرگِ جمعیِ جوانان معنای مثبتی می‌دادند. تمامِ سربازانِ کشته‌شده در جنگ در کشورِ خودشان به عنوان شهید منتسب می‌شدند و یادبودِ آن‌ها شاملِ موتیف‌های قویِ مسیحی بود که این موتیف‌ها ملی‌شدنِ دین و نمادهای مذهبی متوسل  به دولت‌های مختلف را منعکس می‌کرد. بنابراین زمانی که جنگ و درگیری‌های مسلحانه‌ای که کشورهای غربی در قرنِ نوزدهم و بیستم در آن شرکت داشتند با نامِ ملی‌گرایی یا ایدئولوژی‌های اجتماعیِ رادیکال معرفی می‌شدند، دین معنایی از انگیزه و بسیج‌شدن برای جنگ بود و متعاقباً دردهای ناشی از آن منعطف و متعادل می‌شد.

در یهودیتِ مدرن، ایده‌ی حکمِ شهادت Kiddush Hashem یا مردن برای تطهیرِ نامِ خدا اهمیتِ مهمی را در زمان و بعد از ماجرای هولوکاست، به عنوانِ نمادی از تلاشِ یهودیانِ ارتدوکس برای حفظِ قوانینِ یهودی در اردوگاه‌های گتو و نازی‌ها در اعتراضِ به اعدام‌هایی که انجام می‌شد، پیدا کرد. این جنبه از شهادت هنوز یک مکانِ برجسته را در حافظه‌ی جمعیِ یهودیان از ماجرای هولوکاست پیدا نکرده است. موتیف‌های مذهبی نقشِ مهمی را در فرهنگِ عزاداریِ اسرائیلی‌ها برای سربازانِ کشته‌شده ایفا می‌کند، اما به‌نظر نمی‌رسد که منزلت و جایگاهِ خاصی برای آن‌ها در نظر گرفته شده باشد. مرگ و قربانیِ نظامی به‌صورتِ عمومی در میانِ متون و بناهای یادبود یک ملت بیشتر از بسترِ مذهبی و الهی نگاه داشته شده‌اند.

پیوست‌ها

[۲] نکته‌ی قابل توجه این است که در ترجمه‌ی این آیه کلمه‌ی «شهدا» به معنی «شاهد و گواه» ترجمه شده است و اما در تفاسیر نمونه به مساله‌ی اهمیتِ موضوع شهادت و شهید پرداخته و چنین بیان شده است: « در جمله مى فرماید: ((یکى از نتایج این شکست دردناک این بود که شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید))، و بدانید این آئین پاک را ارزان بدست نیاورده اید تا در آینده ارزان از دست بدهید.(و یتخد منک شهداء)

اصولا ملتى که قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را کوچک می‌شمرد اما به هنگامى که قربانى داد هم خود او، و هم نسلهاى آینده او، بدیده عظمت به آن مى‌نگرند.

ممکن است منظور از ((شهداء)) در اینجا گواهان باشد، یعنى خدا مى‌خواست با این حادثه گواهانى از شما بگیرد که چگونه نافرمانیها به شکستهاى دردناکى مى انجامد، و این گواهان در آینده معلمانى خواهند بود براى مردم در برابر حوادث مشابهى که در پیش دارند.

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش اول

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش اول

مرگ از پدیده‌هایی است که می‌توان برای آن گونه‌های مختلفی را در نظر گرفت. بخشی از این گونه‌ها در فضای علمی نظیرِ علمِ پزشکی تعریف و به رسمیت شناخته شده‌اند و با یک اصطلاحِ تخصصی Term  تعریفی جهانی از خود بجای می‌گذارند و کاملاً هم در هر فضا و اجتماعی معلوم‌الحال و قابلِ تشخیص هستند. امّا  به رسمیت‌شناختنِ برخی از این گونه‌های مرگ هنگامی می‌تواند مجاز و تعریف‌شده باشد که از نگاهِ کاربرانِ آن فرهنگ هم معنادار شود. یعنی آن‌ها براساسِ تجربه‌ی زیسته‌شان گونه‌ای از مرگ را درک کرده و آن را از دیگر گونه‌های مرگ متمایز کنند.در اینجا باید بیان کنم که دقیقاً همین تمایزِ میان گونه‌ها است که موجب می‌شود جوامعِ مختلف با هر گونه‌ای از مرگ به شیوه‌ای متفاوت مواجه شوند و آن را نیز به شیوه‌ی خودشان معنادار سازنند و مدیریت کنند. در این نوشتار من به گونه‌های معرفِ نخستین اشاره‌ای نخواهم کرد و مورد بحثِ من نیز نخواهد بود. توجه من در این نوشتار به یکی از گونه‌هایی است که براساسِ تجربه‌ی فرهنگی و زیسته‌ی چندینِ اجتماع و قوم برساخته و معنادار شده است؛ «شهادت». شهادت که در غرب با عنوان قربانی‌کردن خود Sacrifice Itself معرفی می‌شود در ادیانِ ابراهیمی بسیار ملموس و معلوم‌الحال است. اگرچه همین ملموسی و معلوم‌الحالی نیز در حالِ حاضر بیشترین توجه را برای بحث و تبادلِ نظر میان اندک اندیشمندان شرقی و غربیِ علاقه‌مند به این موضوع ایجاد کرده است. موضوعی که هرگاه به صفحاتِ رسمی آکادمیک غرب رجوع کنی در بیشترِ مواقع با با کلمه‌ی خشونت  Violence همراه است. این در حالی است که در برخی نظراتِ متفکرانِ این حوزه که در پایین به شرح آن خواهم پرداخت شاهد خواهیم بود که چگونه خشونتِ آن در یک بسترِ اجتماعی منعطف می‌شود.

در مطالبی که پیشتر با عنوان از مرگ تا شهادت نگاشته بودم و بخشی از مطالعاتِ من در دوره‌ی کارشناسی‌ارشد بود به‌صورتِ موجزی به نحوه‌ی برساختِ این نوع از مرگ در تاریخ ایرانِ پیش از انقلاب و رشد و فربه‌شدنِ آن در دورانِ پساانقلابی اشاره کردم. این یادداشت‌ها و این نوشتارهایی که پس از این منتشر خواهم کرد در راستایِ ادامه‌ی این پژوهش قرار خواهند گرفت. تلاشِ من در انتشار این موضوع حاکی از آن است که این گونه پژوهش‌ها و بویژه جستجو و کاووش در بابِ «مرگِ مقدس» در سال‌های اخیر، و در زمانی که به‌نظر می‌رسد علومِ اجتماعی در جامعه‌ی ایرانی فراگیرتر شده، کمترین زمان و امکان را برای بحث و تبادل نظر پیرامونِ این موضوع، یعنی «شهادت»، به خود اختصاص داده است. غفلت از این حوزه موجب شده که با نیم‌نگاهی به مطالعه‌ی پژوهش‌های شرق‌شناسان دریابید که بخشِ مهمی از منابع و تجربه‌های زیسته و تاریخی‌مان در مطالعاتِ آن‌ها مغفول مانده چرا که هر یک از دیگر شرق‌شناسِ پیشینِ خود تبعیت کرده و عملاً به دلیلِ کاستی‌های مطالعاتِ درون‌فرهنگی و از سوی پژوهشگرانِ ایرانی این خلاء‌ها کماکان در جای خود باقی مانده‌اند.

همچنین کتاب‌ها، مقالات، همایش‌ها و کنفرانس‌های انجام شده دراین حوزه جای خالیِ مطالعه‌ی مرگِ مقدس در جهانِ اسلام بویژه ایران بوضوح قابلِ لمس است و محققانِ کنونی با شنیدنِ داده‌های نو از این گونه‌ی مرگ مشتاقانه در صددِ شنیدن، خواندن و بازتحلیل‌های آثارِ پیشین و امروزِ خود هستند. برای مثال در آخرین کنفرانسی که در ماهِ جولای ۲۰۱۸ در دانشگاه بث  Bath انگلستان و مرکز مطالعات مرگ و جامعه CDAS با نام سیاستِ مرگ  The Politics Of Death برگزار شد. موضوع مطرح شده در مورد «شهید، شهادت و دولت‌ملت: سیاستِ مرگ در ایرانِ معاصر» بسیار مورد توجه و پیگیری از سوی محققان قرار گرفت و درخواست‌های متعددی مبنی بر گزارش‌های بیشتر از آنچه پیرامونِ این نوع از مرگ در جامعه‌ی ایرانی رخ می‌دهد وجود داشت. یا در کتابی که در اینجا در نظر دارم بخش‌هایی از آن را با شما به اشتراک بگذارم موضوعِ مطرحی از سوی محققی همچون ویلیام بیمن، انسان‌شناسِ آمریکایی، نشان‌دهنده‌ی اهمیتِ مفهومِ «شهادت» در فرهنگِ ایرانی‌شیعی را بیان می‌کند. برهمین اساس در اینجا ملزم می‌دانم که با معرفی منظرها و رویکردهای مطالعاتی مختلف، بویژه مطالعاتِ مرگ، از اهمیتِ پرداختن به دو مفهومِ «شهادت» و «شهید» در بسترهای دینی و بویژه ایرانی‌اسلامی‌شیعی دفاع کنم.

شهادت و قربانی‌ در اسلام: بسترهای الهیاتی، سیاسی و اجتماعی

به کوشش مِیِر هاتینا و مِیِر لاتواک: ۲۰۱۷

کتابِ شهادت و قربانی‌ در اسلام: بسترهای الهیاتی، سیاسی و اجتماعی کتابی است که به زعمِ نگارندگان نخستین دستیافته‌های عمیق در موردِ مفاهیمِ استنتاج‌شده‌ی قربانی [۱] و مرگ در اسلامِ نخستین و مدرن را نشان می‌دهد و پیوستگیِ میانِ تاریخ، اخلاق و سیاست در جوامع مختلف مسلمانان را برجسته می‌کند.

شهادت و شهدا موضوعاتِ بسیار برجسته‌ای را بواسطه‌ی جنبش‌های اسلامی و برخی از بخش‌های جامعه‌ی مسلمان را به نمایش گذاشته است. در حالی که در قرن‌های پیشین شهدای مسلمان عمدتاً سربازانِ ارتشِ مسلمانان را تشکیل می‌دادند اما امروزه شاهدِ آن هستیم که شهدای امروزه بیشتر از اعضای سازمان‌یافته‌ای هستند که عملِ قربانی‌کردنِ خود تجسمی از مبارزه‌شان برای اسلام و به‌عنوان پارامتری از اعتقاد واقعی‌شان شده است. شهادت همچنین به عنوانِ موضوعِ بحث‌های شدید مذهبی و فکری در جهانِ عربِ مسلمان شده است، این درحالی است که در جهانِ غرب و بخصوص پس از حمله ۱۱ سپتامبر بحث‌های داغی بر روی پیوندِ اسلام، تعصب و خشونت ایجاد یافته است.  امّا هنوز، علی‌رغمِ اهمیتِ مفهومِ شهادت، این موضوع سهمِ قابل توجهی را در بورس‌های تحصیلی کسب نکرده است چرا که بیشتر به مفهومِ جهاد در گفتمانِ اسلامیِ مدرن بستگی دارد. محققانی هم که تاکنون به این موضوع پرداخته‌اند بیشتر بر حملاتِ انتحاری، پدیده‌ای نو در اواخر قرنِ بیست و اوایلِ قرنِ بیست‌ویکم، بدونِ تمرکز بر تحولاتِ ایدئولوژیکی و تاریخی تمرکز کرده‌اند. اکثر محققان در جستجوی انگیزه‌های شخصی و ذهنیِ مرتکبانِ به این اعمال بوده‌اند و نوعی منظر از یک شهید را به تصویر کشیده‌اند. این در صورتی است که به‌تازگی ما شاهدِ آن هستیم که مفهومِ شهادت از دیدگاهِ وسیع‌تری مورد توجه قرار گرفته است از جمله محققانی که در این کتاب حضور دارند. اما باید این موضوع را در نظر گرفت که حجمِ وسیعی از این پژوهش‌ها برای انجام گرفتن باقی مانده‌اند.

این کتاب بحث‌های موضوعی و تطبیقی از مفهومِ شهادت در اسلامِ دورانِ مدرن و عملکردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِ مرتبط با آن را ارایه می‌دهد. این کتاب به سه بُعد می‌پردازد: یک چارچوبِ تاریخی که دوره‌های کلاسیک و میانه که در نتیجه‌ی آن پویاییِ تغییرات در مجموعه‌ای از مسائلِ تاریخیِ مرتبط با مفهومِ شهادت؛ یعنی بحثِ یکپارچگی در مورد موضوعاتِ متقاطع، گرایش‌های ایدئولوژیکی و فضای جغرافیایی تا چِچن، افغانستان و پاکستان؛ و منظرِ تطبیقیِ دو گرایشِ سنی و شیعه را دربر می‌گیرد پیوند می‌دهد. با هم درآمیختنِ این سه بُعدِ تاریخی، یکپارچگی و تطبیقی این کتاب سعی کرده تا سهمِ مهمی در درکِ بهترِ مفهومِ شهادتِ اسلامی داشته باشد و زمینه‌ای را برای تحقیقاتِ آیندگان فراهم کند.

این بخش از کتاب پیش از این در سایت انسان‌شناسی و فرهنگ با آدرس لینک زیر منتشر شده است