شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش دوم

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش دوم

ایده‌ی شهادت و شهادتِ ایده‌آل که نشات‌گرفته از اعتماد به باورهای فرد است در بیشترِ ادیان به عنوان مظهری از وفاداری و سرسپردگی به خداوند درنظر گرفته می‌شود. شهادت در ادیانِ توحیدی از یهودیت و مسیحیتِ نخستین به‌پا خواست. با این حال، در دهه‌های اخیر در رسانه‌ها و گفتمان‌های عمومی، شهادت، به‌صورتِ عمده با عنوانِ حملاتِ انتحاری توسطِ اسلام‌گرایانِ رادیکال و نحوه‌ی عملکرد آنها معرفی شده است.

این در حالی است که شهادت به‌صورت پیوسته یک کُنشِ فردی است و برای پیروانِ همه‌ی ادیان به‌عنوان یک مدل رفتارِ شایسته بکار رفته و به‌همین ترتیب پیامدهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِ فراوانی داشته است. برای مثال مراسمِ سالانه‌ی احترام به سربازانِ کشته‌شده در جنگ در اجراهای مختلف یادبود در اروپا و آمریکا منعکس شده است و همانطور که جورج موصیِ تاریخ‌دان اشاره کرده است این موضوع می‌تواند به مثابه امری آموزشی برای ما درنظر گرفته شود که چطور یک ملت می‌تواند خودش نظاره‌گر باشد. این نیز در موردِ جوامعِ مسلمان نیز صدق می‌کند که ترویجِ شهادت جنبه‌های مهمِ تاریخِ فرهنگی و اجتماعی سیاسیِ مسلمانان از ابتدا تا به امروز را برای همگان روشن می‌کند.

بنیادِ مفهومِ شهادت توسط پیامبرِ اسلام (ص) هنگامی که جامعه‌ِی جدیدِ مسلمانان در مدینه به‌شکل فزاینده‌ای با جنگ درگیر شدند پایه‌گذاری شد. اولین ارجاع به این اصطلاح، یعنی شهادت، در جنگِ اُحُد که در آن تعداد زیادی از مبارزان و جنگجویان کشته‌شدند رخ داد. پیامبر در پاسخ به دردِ ناشی از مرگِ مبارزان و ازدست‌دادن مومنان ناشی از تلفات چنین بیان کردند: « ما چنین روزهایی را (با اختلافِ احوال) میان مردمانمان می‌گردانیم تا خدا مقامِ اهلِ ایمان را معلوم کند و از میانِ شما شهدا [۲] را انتخاب کند» (سوره آل‌عمران: آیه ۱۴۰).

با این‌حال، ایده‌ی اصلی مفهومِ پیشِ روی شهادت در میانِ تمامیِ فرقه‌ها و جنبش‌های اسلامی بواسطه‌ی همراه‌شدنِ شهادت با بسیاری پاداش‌های آسمانی در ادامه‌ی همین سوره‌ی قرآن آمده است: « [پیامبر] البته نپندارید که شهیدان در راهِ خدا مرده‌اند، بلکه زنده‌اند (به حیاتِ ابدی و) و در نزدِ خداوند متنعّم خواهند ماند. آنان به فضل و رحمتی که خدا نصیبشان گردانیده شادمانند، و دلشادند به حالِ آن مومنان که هنوز به آنها نپیوسته‌اند… » (همان: قمشه‌ای: آیه‌های ۱۶۹-۱۷۰).

همانطور که در صدرِ مسیحیت، اصطلاحِ عربی برای شهید در اصل به معنای «شاهد» یا «شهادت‌دادن» بود. به احتمالِ خیلی زیاد خودِ اصطلاح و مفهوم شهادت متأثر از فرهنگ مسیحیت و یهود بوده است. با این‌حال باید بگوییم که مفهومِ اسلامیِ از ابتدای امر دارای ویژگی‌های منحصر به‌فردی بوده است. شهادت در مسیحیت، در یهودیت و هم‌چنین از جهاتِ بسیاری در اسلام در نتیجه‌ی شکنجه‌ی مذهبی بوده است، زیرا معمولاً در این رویداد شهدا مرگ را بیشتر از تسلیمِ ایمانشان به دیگرِ نظام‌های ارزشی‌ای که با قدرتِ فراوان وجود دارند پذیرفته‌اند. این یک کُنشِ مبارزه‌طلبانه از سویِ مومنِ شهید ضعیف یا بی‌قدرتی بود که برتریِ معنوی و یا اخلاقیِ خود را بر ظالمان نشان می‌داد. این درحالی است که در تاریخِ اسلامِ سنی‌ها شهادت معمولاً با مرگِ در جنگ یا در مبارزه‌ای فعال علیه دشمنِ داخلی و یا خارجیِ معنادار می‌شد و برهمین اساس است که تاریخ صدرِ اسلام بیشتر یک تاریخِ موفقِ و سرشار از رشدِ مذهبی و اغلب با پیروزی معرفی شده است.

با این‌حال، ایده‌ی قربانی‌کردنِ خود لزوماً روندِ تاریخیِ سه ادیانِ مهمِ ابراهیمی را تعیین نمی‌کند و اصطلاح «شهید» علاوه بر مرگ توسطِ ظالمان یا در میدانِ جنگ معنایِ بیشتری را دربر می‌گیرد. برای مثال، این ویژگی همچنین شاملِ ویژگی‌های زهد و تقدس است که به افرادِ زنده‌ای که سخنِ خداوند را منتشر یا جامعه‌ی مومنان را راهبری می‌کنند اعطا شده است. ویژگی‌هایی مانندِ تقوا، زیارتِ مکان‌های مقدس و ایجادِ معجزه برای درکِ پیام به عنوان یک شهید، زمانی که در آن بستر الگوی کهن و فوق‌العاده بی‌رحمِ قربانی‌کردنِ خود کمتر موردِ استفاده قرار می‌گرفت، کافی بود. اگرچه این موضوع کماکان در ادبیاتِ شهادت‌شناسی باقی مانده است. در مسیحیت، اصحاب و مردانِ مقدس (چه زندگان و چه مردگان) نقطه‌ی کانونیِ تحسین و مکاتبِ فکری، بویژه در دورانِ قرونِ وسطی، بودند. در یهودیت، ظهورِ جنبشِ حسیدیم در اروپایِ شرقی در قرنِ هجدهم منزلتِ مقدسی از خاخام‌های حسیدی را ایجاد کرد.

اسلام نیز این روند را پی‌گرفت. در قرنِ دهم، معیارهای به‌دست آوردنِ منزلتِ شهادت آنچنان غیرِدقیق بوده‌اند که شاملِ مرگ در چرخه‌ی عادی و صلح‌آمیز نیز می‌شدند. این تغییر بازتاب و ناشی از یک جابجایی از حکومتِ اسلامی به یک حالتی پایدارتر و کمتر درمعرضِ جنگ است. احتمالاً این امر، ممکن است به این موضوع اشاره کند که در این زمان افولی از آمادگی برای پرداختِ هزینه‌ی نهایی در جهتِ کسبِ پاداشِ مرتبط با شهادت وجود دارد.

تکثرگراییِ مفهومِ قربانی‌کردنِ خود و تأکیدش بر تغییر جهتِ از میدانِ جنگ به زندگیِ عادی توسطِ ادارکِ صوفیانه رو به افزایش رفت چرا که در این نگاه مبارزه میانِ شهوتِ درونی به‌مثابه توانمندیِ بیشتری از مبارزه‌ی یک سرباز علیه دشمن تعریف می‌شود. شیعیان نیز مفهوم شهادتِ بی‌رحمانه و درکِ سختی آن را با مفهومِ جانسپاری و از خودگذشتگی معتدل می‌کنند. کُنشی که در آن مومنِ شیعه‌ی معتقد تمامِ زمانِ زندگی‌اش را وقفِ جهاد در میدانِ جنگ کرده و از سوی شیعیان لقبِ شهید را به خود اختصاص می‌دهد. این دریافت انعکاسی از  تلاشِ شیعی، به عنوان یک اقلیتِ مذهبی،  برای بقای گروه مذهبی‌اش است.

مدرنیته طلیعه‌دارِ تغییراتِ منزلتِ شهادت در تمام سه ادیانِ ابراهیمیِ مورد بحث در اینجا بود. ایده‌آل سازیِ شهادت در مسیحیتِ مدرن افول کرد، شهادت به‌طور قابلِ توجهی تحتِ تاثیر دو مساله شد: نخست روشنفکرانِ قرن هجدهم، که انسان را در مرکزِ وجود می‌دانستند، و دیگری ترویج‌دادنِ رویکردی سازنده به زندگیِ سکولارِ پیروان و با تاکید بر فعالیتِ اقتصادی توسطِ پروتستان‌ها (و همچنین روندِ برخی از کاتولیک‌ها).

با اینحال صفتِ شهادت به‌طورِ کامل ناپدید نشد. در طیِ جنگ جهانیِ اول کلیساهای پروتستان‌ها از «جنگِ مقدس» آلمان سخن می‌گفتند. آن‌ها این جنگ را «جنگِ صلیبی» می‌نامیدند  یا به‌عنوانِ ماموریتِ پروتستانیسمِ آلمانی در جهتِ گسترشِ انجیل در سراسرِ جهان سخن می‎گفتند. به جنگ به عنوان «نجات» رساندن ارجاع می‌دادند، مرگِ سربازان به عنوان شهادت تفسیر می‌شد، خونشان جهان را از چیزی که آلمان‌های جدید برایش قیام کرده بودند حاصلخیز می‌کرد، به این ترتیبِ به مرگِ جمعیِ جوانان معنای مثبتی می‌دادند. تمامِ سربازانِ کشته‌شده در جنگ در کشورِ خودشان به عنوان شهید منتسب می‌شدند و یادبودِ آن‌ها شاملِ موتیف‌های قویِ مسیحی بود که این موتیف‌ها ملی‌شدنِ دین و نمادهای مذهبی متوسل  به دولت‌های مختلف را منعکس می‌کرد. بنابراین زمانی که جنگ و درگیری‌های مسلحانه‌ای که کشورهای غربی در قرنِ نوزدهم و بیستم در آن شرکت داشتند با نامِ ملی‌گرایی یا ایدئولوژی‌های اجتماعیِ رادیکال معرفی می‌شدند، دین معنایی از انگیزه و بسیج‌شدن برای جنگ بود و متعاقباً دردهای ناشی از آن منعطف و متعادل می‌شد.

در یهودیتِ مدرن، ایده‌ی حکمِ شهادت Kiddush Hashem یا مردن برای تطهیرِ نامِ خدا اهمیتِ مهمی را در زمان و بعد از ماجرای هولوکاست، به عنوانِ نمادی از تلاشِ یهودیانِ ارتدوکس برای حفظِ قوانینِ یهودی در اردوگاه‌های گتو و نازی‌ها در اعتراضِ به اعدام‌هایی که انجام می‌شد، پیدا کرد. این جنبه از شهادت هنوز یک مکانِ برجسته را در حافظه‌ی جمعیِ یهودیان از ماجرای هولوکاست پیدا نکرده است. موتیف‌های مذهبی نقشِ مهمی را در فرهنگِ عزاداریِ اسرائیلی‌ها برای سربازانِ کشته‌شده ایفا می‌کند، اما به‌نظر نمی‌رسد که منزلت و جایگاهِ خاصی برای آن‌ها در نظر گرفته شده باشد. مرگ و قربانیِ نظامی به‌صورتِ عمومی در میانِ متون و بناهای یادبود یک ملت بیشتر از بسترِ مذهبی و الهی نگاه داشته شده‌اند.

پیوست‌ها

[۲] نکته‌ی قابل توجه این است که در ترجمه‌ی این آیه کلمه‌ی «شهدا» به معنی «شاهد و گواه» ترجمه شده است و اما در تفاسیر نمونه به مساله‌ی اهمیتِ موضوع شهادت و شهید پرداخته و چنین بیان شده است: « در جمله مى فرماید: ((یکى از نتایج این شکست دردناک این بود که شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید))، و بدانید این آئین پاک را ارزان بدست نیاورده اید تا در آینده ارزان از دست بدهید.(و یتخد منک شهداء)

اصولا ملتى که قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را کوچک می‌شمرد اما به هنگامى که قربانى داد هم خود او، و هم نسلهاى آینده او، بدیده عظمت به آن مى‌نگرند.

ممکن است منظور از ((شهداء)) در اینجا گواهان باشد، یعنى خدا مى‌خواست با این حادثه گواهانى از شما بگیرد که چگونه نافرمانیها به شکستهاى دردناکى مى انجامد، و این گواهان در آینده معلمانى خواهند بود براى مردم در برابر حوادث مشابهى که در پیش دارند.

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش اول

شهادت و قربانی در اسلام: بسترهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی-بخش اول

مرگ از پدیده‌هایی است که می‌توان برای آن گونه‌های مختلفی را در نظر گرفت. بخشی از این گونه‌ها در فضای علمی نظیرِ علمِ پزشکی تعریف و به رسمیت شناخته شده‌اند و با یک اصطلاحِ تخصصی Term  تعریفی جهانی از خود بجای می‌گذارند و کاملاً هم در هر فضا و اجتماعی معلوم‌الحال و قابلِ تشخیص هستند. امّا  به رسمیت‌شناختنِ برخی از این گونه‌های مرگ هنگامی می‌تواند مجاز و تعریف‌شده باشد که از نگاهِ کاربرانِ آن فرهنگ هم معنادار شود. یعنی آن‌ها براساسِ تجربه‌ی زیسته‌شان گونه‌ای از مرگ را درک کرده و آن را از دیگر گونه‌های مرگ متمایز کنند.در اینجا باید بیان کنم که دقیقاً همین تمایزِ میان گونه‌ها است که موجب می‌شود جوامعِ مختلف با هر گونه‌ای از مرگ به شیوه‌ای متفاوت مواجه شوند و آن را نیز به شیوه‌ی خودشان معنادار سازنند و مدیریت کنند. در این نوشتار من به گونه‌های معرفِ نخستین اشاره‌ای نخواهم کرد و مورد بحثِ من نیز نخواهد بود. توجه من در این نوشتار به یکی از گونه‌هایی است که براساسِ تجربه‌ی فرهنگی و زیسته‌ی چندینِ اجتماع و قوم برساخته و معنادار شده است؛ «شهادت». شهادت که در غرب با عنوان قربانی‌کردن خود Sacrifice Itself معرفی می‌شود در ادیانِ ابراهیمی بسیار ملموس و معلوم‌الحال است. اگرچه همین ملموسی و معلوم‌الحالی نیز در حالِ حاضر بیشترین توجه را برای بحث و تبادلِ نظر میان اندک اندیشمندان شرقی و غربیِ علاقه‌مند به این موضوع ایجاد کرده است. موضوعی که هرگاه به صفحاتِ رسمی آکادمیک غرب رجوع کنی در بیشترِ مواقع با با کلمه‌ی خشونت  Violence همراه است. این در حالی است که در برخی نظراتِ متفکرانِ این حوزه که در پایین به شرح آن خواهم پرداخت شاهد خواهیم بود که چگونه خشونتِ آن در یک بسترِ اجتماعی منعطف می‌شود.

در مطالبی که پیشتر با عنوان از مرگ تا شهادت نگاشته بودم و بخشی از مطالعاتِ من در دوره‌ی کارشناسی‌ارشد بود به‌صورتِ موجزی به نحوه‌ی برساختِ این نوع از مرگ در تاریخ ایرانِ پیش از انقلاب و رشد و فربه‌شدنِ آن در دورانِ پساانقلابی اشاره کردم. این یادداشت‌ها و این نوشتارهایی که پس از این منتشر خواهم کرد در راستایِ ادامه‌ی این پژوهش قرار خواهند گرفت. تلاشِ من در انتشار این موضوع حاکی از آن است که این گونه پژوهش‌ها و بویژه جستجو و کاووش در بابِ «مرگِ مقدس» در سال‌های اخیر، و در زمانی که به‌نظر می‌رسد علومِ اجتماعی در جامعه‌ی ایرانی فراگیرتر شده، کمترین زمان و امکان را برای بحث و تبادل نظر پیرامونِ این موضوع، یعنی «شهادت»، به خود اختصاص داده است. غفلت از این حوزه موجب شده که با نیم‌نگاهی به مطالعه‌ی پژوهش‌های شرق‌شناسان دریابید که بخشِ مهمی از منابع و تجربه‌های زیسته و تاریخی‌مان در مطالعاتِ آن‌ها مغفول مانده چرا که هر یک از دیگر شرق‌شناسِ پیشینِ خود تبعیت کرده و عملاً به دلیلِ کاستی‌های مطالعاتِ درون‌فرهنگی و از سوی پژوهشگرانِ ایرانی این خلاء‌ها کماکان در جای خود باقی مانده‌اند.

همچنین کتاب‌ها، مقالات، همایش‌ها و کنفرانس‌های انجام شده دراین حوزه جای خالیِ مطالعه‌ی مرگِ مقدس در جهانِ اسلام بویژه ایران بوضوح قابلِ لمس است و محققانِ کنونی با شنیدنِ داده‌های نو از این گونه‌ی مرگ مشتاقانه در صددِ شنیدن، خواندن و بازتحلیل‌های آثارِ پیشین و امروزِ خود هستند. برای مثال در آخرین کنفرانسی که در ماهِ جولای ۲۰۱۸ در دانشگاه بث  Bath انگلستان و مرکز مطالعات مرگ و جامعه CDAS با نام سیاستِ مرگ  The Politics Of Death برگزار شد. موضوع مطرح شده در مورد «شهید، شهادت و دولت‌ملت: سیاستِ مرگ در ایرانِ معاصر» بسیار مورد توجه و پیگیری از سوی محققان قرار گرفت و درخواست‌های متعددی مبنی بر گزارش‌های بیشتر از آنچه پیرامونِ این نوع از مرگ در جامعه‌ی ایرانی رخ می‌دهد وجود داشت. یا در کتابی که در اینجا در نظر دارم بخش‌هایی از آن را با شما به اشتراک بگذارم موضوعِ مطرحی از سوی محققی همچون ویلیام بیمن، انسان‌شناسِ آمریکایی، نشان‌دهنده‌ی اهمیتِ مفهومِ «شهادت» در فرهنگِ ایرانی‌شیعی را بیان می‌کند. برهمین اساس در اینجا ملزم می‌دانم که با معرفی منظرها و رویکردهای مطالعاتی مختلف، بویژه مطالعاتِ مرگ، از اهمیتِ پرداختن به دو مفهومِ «شهادت» و «شهید» در بسترهای دینی و بویژه ایرانی‌اسلامی‌شیعی دفاع کنم.

شهادت و قربانی‌ در اسلام: بسترهای الهیاتی، سیاسی و اجتماعی

به کوشش مِیِر هاتینا و مِیِر لاتواک: ۲۰۱۷

کتابِ شهادت و قربانی‌ در اسلام: بسترهای الهیاتی، سیاسی و اجتماعی کتابی است که به زعمِ نگارندگان نخستین دستیافته‌های عمیق در موردِ مفاهیمِ استنتاج‌شده‌ی قربانی [۱] و مرگ در اسلامِ نخستین و مدرن را نشان می‌دهد و پیوستگیِ میانِ تاریخ، اخلاق و سیاست در جوامع مختلف مسلمانان را برجسته می‌کند.

شهادت و شهدا موضوعاتِ بسیار برجسته‌ای را بواسطه‌ی جنبش‌های اسلامی و برخی از بخش‌های جامعه‌ی مسلمان را به نمایش گذاشته است. در حالی که در قرن‌های پیشین شهدای مسلمان عمدتاً سربازانِ ارتشِ مسلمانان را تشکیل می‌دادند اما امروزه شاهدِ آن هستیم که شهدای امروزه بیشتر از اعضای سازمان‌یافته‌ای هستند که عملِ قربانی‌کردنِ خود تجسمی از مبارزه‌شان برای اسلام و به‌عنوان پارامتری از اعتقاد واقعی‌شان شده است. شهادت همچنین به عنوانِ موضوعِ بحث‌های شدید مذهبی و فکری در جهانِ عربِ مسلمان شده است، این درحالی است که در جهانِ غرب و بخصوص پس از حمله ۱۱ سپتامبر بحث‌های داغی بر روی پیوندِ اسلام، تعصب و خشونت ایجاد یافته است.  امّا هنوز، علی‌رغمِ اهمیتِ مفهومِ شهادت، این موضوع سهمِ قابل توجهی را در بورس‌های تحصیلی کسب نکرده است چرا که بیشتر به مفهومِ جهاد در گفتمانِ اسلامیِ مدرن بستگی دارد. محققانی هم که تاکنون به این موضوع پرداخته‌اند بیشتر بر حملاتِ انتحاری، پدیده‌ای نو در اواخر قرنِ بیست و اوایلِ قرنِ بیست‌ویکم، بدونِ تمرکز بر تحولاتِ ایدئولوژیکی و تاریخی تمرکز کرده‌اند. اکثر محققان در جستجوی انگیزه‌های شخصی و ذهنیِ مرتکبانِ به این اعمال بوده‌اند و نوعی منظر از یک شهید را به تصویر کشیده‌اند. این در صورتی است که به‌تازگی ما شاهدِ آن هستیم که مفهومِ شهادت از دیدگاهِ وسیع‌تری مورد توجه قرار گرفته است از جمله محققانی که در این کتاب حضور دارند. اما باید این موضوع را در نظر گرفت که حجمِ وسیعی از این پژوهش‌ها برای انجام گرفتن باقی مانده‌اند.

این کتاب بحث‌های موضوعی و تطبیقی از مفهومِ شهادت در اسلامِ دورانِ مدرن و عملکردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِ مرتبط با آن را ارایه می‌دهد. این کتاب به سه بُعد می‌پردازد: یک چارچوبِ تاریخی که دوره‌های کلاسیک و میانه که در نتیجه‌ی آن پویاییِ تغییرات در مجموعه‌ای از مسائلِ تاریخیِ مرتبط با مفهومِ شهادت؛ یعنی بحثِ یکپارچگی در مورد موضوعاتِ متقاطع، گرایش‌های ایدئولوژیکی و فضای جغرافیایی تا چِچن، افغانستان و پاکستان؛ و منظرِ تطبیقیِ دو گرایشِ سنی و شیعه را دربر می‌گیرد پیوند می‌دهد. با هم درآمیختنِ این سه بُعدِ تاریخی، یکپارچگی و تطبیقی این کتاب سعی کرده تا سهمِ مهمی در درکِ بهترِ مفهومِ شهادتِ اسلامی داشته باشد و زمینه‌ای را برای تحقیقاتِ آیندگان فراهم کند.

این بخش از کتاب پیش از این در سایت انسان‌شناسی و فرهنگ با آدرس لینک زیر منتشر شده است

رزومه علمی

رزومه علمی

کتاب‌ها

1399

مطالعات اجتماعی مرگ؛ جستارهایی درباب مرگ در فرهنگ و جامعه ایرانی، ویراستار هاجر قربانی، نشر انسان‌شناسی، تهران ایران

1395

مرگ و مدرنیته، تونی والتر، ترجمه هاجر قربانی، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، تهران ایران

در دست چاپ

فهم فرهنگی مرگ: نگاه انسان‌شناسان کلاسیک به مرگ، ترجمه هاجر قربانی، با مقدمه ناصر فکوهی نشر فراهمه، تهران، ایران

در دست چاپ

عربستانی مهرداد، جبار رحمانی، زهره انواری و هاجر قربانی

سوگ بازداری‌شده در ایام همه‌گیری کروناویروس: تجربه زیسته و استراتژی‌های پیشگیرانه، انجمن انسان‌شناسی ایران، در دست‌چاپ، تهران، ایران

مقالات فارسی

1396

رحمانی جبار و هاجر قربانی

تدفین به مثابه یک پدیده بوروکراتیک: آیین‌های مرگ در بهشت‌زهرای تهران، فصلنامه مطالعات و تحقیقات علوم اجتماعی در ایران، دوره ششم، شماره سوم، صص 409-430، تهران،ایران،

1393

،نشانه‌شناسی فرهنگی نقش سنگ‌قبور با تاکید بر نقش شانه در گورستان تخت‌فولاد اصفهان، فصلنامه تخصصی مردم و فرهنگ، دوره اول، شماره اول، صص 189-215، تهران، ایران

مقالات انگلیسی

Mehrabi, Tara and Hajar Ghorbani
Forthcoming Killable Bodies and Necrovalue in times of COVID: an ethnography of death in Iran through a feminist-queer lens, in Nina Lykke, Marietta Radomska and Tara Mehrabi (Eds.), Queer Death Studies Reader, Routledge Publication

2021

Bayatrizi, Zohre, Hajar Ghorbani and Reza Taslimitehrani
“Risk, Mourning, Politics: Toward a Transnational Critical Conception of Grief for COVID-19 Deaths in Iran”, Current Sociology. https://doi.org/10.1177/00113921211007153

2019

Bayatrizi, Zohreh and Hajar Ghorbani
The Bureaucratic Professionalization of funeral Rites in Tehran’s Behesht-e Zahra Cemetery” in Helaine Selin Robert M. Rakoff (Eds.), Death across Cultures: Death and Dying in Non- Western Cultures (pp 103-118). Amsterdam, Springer. https://doi.org/10.1007/978-3-030-18826-92

کنفرانس‌های بین‌المللی

2022

Keynote Speaker, “The Social Life of Death Institutions in Iran”, CDAS Conference 2022, June 10th, University of Bath, Bath, England.

2021

“Knowledge Production in Iranian Cemeteries: Theoretical and practical considerations in the “field”, The 15th International Conference on the Social Context of Death, Dying and Disposal: Diversity and Decolonization, The Association for the study of Death and Society (ASDS) and Manchester Metropolitan University, Manchester, England.

2021

“Reverberation of Death: Music and Burial Rituals in the Behesht-e Zahra Cemetery ofTehran, Iran”, Music, Mortality, and Ritual Symposium, the Centre for Death and Life Studies, Durham University, Durham, UK

2018

“The Politics of Death in Contemporary Iran: Martyr, Martyrdom and nation state”, The Politics of Death, CDAS (Center for Death and Society) Conference: University of Bath, England

2017

“The Policy of Death and Urban Art in Iran: A Martyrdom Street Performance in Tehran”, GIS Congress Middle East and Muslim worlds. Paris. France.

2015

“From the Grave to Holy Shrine; the processes of the development of a Holy Shrine; Daresalaam of Shiraz cemetery”. Anthropology Symposium on Death and Life; Anthropology Institute of Cultural Heritage and Tourism Research Institute. Tehran, Iran.

2014

“The Study of the Social System of a Cemetery; the Graves of Martyrs in Dar-Al Rahmah of Shiraz”; the fourth Seminars of linguistics and interdisciplinary studies; Language and sociological studies, Al-Zahra University and the Iranian Linguistics Society. Tehran, Iran.

2013

“Cultural Semiotics of Visual Signs of Gravestones”. CULTHIST’ 13 Cultural HistoryConference, Istanbul-Turkey.

2013

Poster presentation, “Semiotic representation of the cultural-political relations Between Iran and India through Miniatures”. The first international SEMINAR of Indo- Iranian heritage, Ghom, Iran

بخش اول: تجربه ورود من به دانشگاه

بخش اول: تجربه ورود من به دانشگاه

  من، هاجر، متولد بیست و هشت خرداد یکهزار و سیصد و شصت و چهار، هشتمین و کوچکترین فرزند یک خانواده بزرگ در شیراز هستم.  دوران ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان خودم را در زادگاهم گذراندم. تجربه تحصیل من در دوران دبیرستان بسیار متفاوت بود. با همه علاقه‌ام به رشته‌های علوم انسانی، بویژه هنر، این اجازه از سوی پدرم به من داده نشد که برای انتخاب رشته در دوران نوجوانی‌ام به هنرستان بروم. پدرم، همانند خیلی از پدرهای ایرانی، علاقه‌مند بود دختران و پسرانش مهندس و یا پزشک شوند. اما من فرزند سر به راهی نبودم. پس، بدون آنکه خانواده را در جریان بگذارم درسم را رها کردم.  پس از یک وقفه چهارساله پدرم راضی شد تا در کنکور هنر شرکت کنم. تحصیل در رشته‌ مورد علاقه‌ام شوقی دوباره به من داد. در یک سال، با همه سختی‌ها و تجربه‌های تلخ و سختی که وجود داشت، در کنار اخذ دیپلم موفق شدم در کنکور سراسری شرکت کنم و با رتبه سیصد منطقه یک در دانشگاه هنر اصفهان در رشته هنر اسلامی پذیرفته شوم.

  نقطه عطف علمی من حضور در دانشگاه هنر اصفهان و دپارتمان هنر ادیان وتمدن‌ها به ریاست بهار مختاریان بود. یک دپارتمان خاص که در سال‌های یکهزار و سیصد هشتاد و هشت تا یکهزار و سیصد و نود و دو با حضور اساتید بنام و خوش‌فکری همچون ناصر فکوهی، بهار مختاریان، بهمن نامورمطلق، ناهید عبدی، علی عباسی، اصغر ایزدی‌جیران، جبار رحمانی، فاضل پاکزاد، مرضیه پیروای‌ونک، نادرشایگان‌فر، زینب صابر ذهن دانشجویان هنر را خلاق‌تر کرد و توانست چگونگی اندیشیدن به مساله‌ی هنر و چیستی هنر را از زوایای جدید به دانشجویان بیاموزد و ذهن آنها را به چالش بکشاند. 

ورود همین حوزه‌ها و رویکردهای نو به دانشکده، برپایی جلسات دفاع پایان‌نامه‌ دانشجویان کارشناسی‌ارشد و دکتری هنر، نقد و نظرات تند و صریح در جلسات دفاع و بحث و مجادله از سوی اساتید تاثیر بسزایی بر دانشجویان این دپارتمان گذاشت و موجب شکل‌گیری یک گفتمان نو در دانشگاه هنر اصفهان شد. تا آنجا که برخی از دانشجوها از حوزه‌ هنر به سمت حوزه‌های جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی و فلسفه هنر گرایش یافتند. نتیجه این گفتمان در دانشکده هنر ادیان و تمدن‌ها چاپ شدن مقالات، کتاب و ارائه کنفرانس‌های داخلی و خارجی مشترک از سوی اساتید حوزه علوم‌اجتماعی و دانشجویان هنر به صورت میان‌رشته‌ای شد که به نوبه‌ی خودش اتفاقی میمون و نو در مطالعات هنر در ایران محسوب می‌شود. متاسفانه این دپارتمان بعد از سال نود و دو کم‌کم با شکل‌گیری اختلافات داخلی از بین رفت.

دانشجویان هنر معمولا برای پایان تحصیلات خود در دوره‌ کارشناسی باید به تولید اثر هنری مرتبط با تخصص خود بپردازند. اما دپارتمان هنر ادیان و تمدن‌ها با همان رویکرد نو تلاش کرد تا دانشجویان مقطع کارشناسی را نیز به تفکر و تامل وا دارد. پروژه نهایی دانشجویان کارشناسی در دو بخش تئوری و عملی با  تقسیم نمره به صورت مساوی در نظر گرفته شد. با تجربه حضور در کلاس‌ مردم‌شناسی هنر مفهوم «فرهنگ» بیش از هر زمانی در ذهنم برجسته شده بود. برهمین اساس، در پیاده‌روی و پرسه‌زنی‌های شهری نگاهم تیزبینانه‌تر شده بود. به‌صورت اتفاقی سر از گورستان تخت‌فولاد اصفهان در آوردم. از آنجایی که علاقه‌مند به عکاسی بودم. از گورستان عکسبرداری کردم. سنگ‌قبرهای متفاوت با نقوش متفاوت توجه من را به خودش جلب کرده بود. با همان عکس‌ها و مشورت با استاد راهنمایم متوجه شدم که می‌توانم فرهنگ را از دل همین سنگ‌قبور ببینم. از خلال تجربه نگارش پایان‌نامه کارشناسی با حوزه انسان‌شناسی مرگ آشنا شدم و دریافتم که این حوزه مطالعاتی در ایران مهجور است و پتانسیل رشد و گسترش دارد. جرقه پژوهیدن در باب مرگ برای من از همین اتفاق ساده رقم خورد.

پروژه نهایی دوران کارشناسی من با عنوان «نشانه‌شناسی‌فرهنگی نقش شانه در سنگ‌قبور تخت‌فولاد اصفهان» با راهنمایی جبار رحمانی در بخش تئوری و پریسا رضایی در بخش عملی انجام شد. در بخش عملی من به مطالعه تاریخ زندگی چهار زن بزرگ (فروع فرخزاد، لیلی، پروین اعتصامی و رابعه عدوویه)، که نقش پررنگی در فرهنگ زنانگی ایران داشتند، پرداختم و برای آنها سنگ‌قبوری جدید طراحی و آنها را با چوب اجرا کردم. در نهایت با ساخت یک اثر موسیقایی با همکاری ایلیا مشتاقی‌زاده، موسیقی‌دانِ شیرازی، و طراحی یک چیدمان ویژه برای ارائه این اثر در تاریخ پانزدهم تیرماه یکهزار و سیصد و نود دو از پایان‌نامه دوران کارشناسی‌ام با نمره بیست دفاع کردم. پس از پایان تحصیل به شیراز بازگشتم. یک مقاله در شماره یک فصلنامه تخصصی فرهنگ و مردم (پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری با ریاست علیرضا حسن‌زاده) و ارائه حضوری در کنفرانس بین‌المللی داکام (تاریخ- فرهنگ و هنر) در شهر استانبول، کشور ترکیه، در پاییز سال دوهزار و سیزده نتیجه پایان‌نامه دوران کارشناسی من است.